ناصر الدين شاه قاجار

41

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

برگشته رفتند ، منزل . من راندم بالاى كوه ، همه‌جا اسب رو بود علف زياد داشت قياق « 1 » و . . . اما خشك بودند . گوسفند زيادى ، چوپان‌هاى تركاش‌وند مىچراندند . پرسيدم چوپان جوانى داشت گفت : از دولت آمدن اردو اين‌جاها گوسفند آورده مىچرانيم و الا دزد كاكاوند لرستان نمىگذارد اين‌جاها كسى بماند . بعد راندم . بالاى كمر سنگى ، كه آنطرفش پرت‌گاه زيادى بود افتاديم به ناهار . آفتاب‌گردان زدند . ناهار خورديم عرفانچى آمد . روزنامه خواند . عكاس‌باشى چند شيشه عكس انداخت كبك زيادى اين سينك « 2 » داشت اما نمىشد زد و اگر هم مىزدند حرام مىشد كسى نمىتوانست بياورد . سياچى يك قره كبك زد . حرام شده بود . چشم‌انداز بسيار خوبى اين كوه داشت . اردو كلا به طور تشريح پيدا بود . همه چادرها از هر سنخ ديده شد . بالاى چادرها ده صحنه بود خانوار ، باغات همه پيدا بود . آب اين ده از دره بالاى صحنه مىآمد . گفتند آب صاف خوب زيادى مىآيد . آسياب زياد دارد ، درخت زياد ، دخمه كيكاووس هم بالاى دره ده صحنه پيدا بود . مردم مىرفتند تماشا با دوربين ديدم . حكيم طولوزون را ديدم آنجا رفته بود . جلو دره برياج ، كوه بيستون ، و . . . پيدا بود رودخانهء گاماساب ، كه از نهاوند مىآيد ، در صحرا مىپيچيد و مىآمد . سبزه ، درخت گز اطراف رودخانه زياد بود . اطراف همه كوه بود . خلاصه خيلى با دوربين نگاه كردم على رحمان ، سياچى مياچى ، بودند . الى عصرى آن‌جا مانديم . از تهران تلگراف رسيده بود ، آقا عنبر خواجه كه مدتى ناخوش بوده مرده است . ناخوشى معروف پدر سوخته تازه در تهران بروز كرده است . ميرشكار رفته بود شكار پيدا كند . گفت در سختان بود ، نمىشد شكار كرد . نماز كرده ؛ چاى ، هندوانه خورديم سوار شده رفتم منزل [ 284 ] يك كفتار بزرگى ديدم ، از پائين مىدويد . با دوربين ديدم خيلى بزرگ بود راه نبود . رفتم بزنم ، بعد غروبى وارد منزل شدم . رفتم بيرون ، عماد الدوله ، حسام السلطنه ، فرهاد ميرزا ، يحيى خان و . . . بودند حكم شد فردا برويم ، بيستون ، پس‌فردا اردوى سنگين را اين‌جا گذاشته برويم ، برناج به شكار . اين‌طور قرار شد رفتند يك شكار ميش يعنى بز شاخ‌دار كوچكى بود . زده آورده بودند ، مير شكار مىگفت با دوربين در نزديك كوه‌هاى

--> ( 1 ) . نام گياهى است ( 2 ) . برآمدگى و بلندى كوه